تبليغاتX
قصه عشق


قصه عشق









بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

                 عشق يعني شب نشيني با خدا،

                                                      گفتگو با ناله اما بي صدا،

                                                                           عشق پرتاب گلي از سوي دوست،

                                                                                                         هر كجا باشد دلم همراه اوست


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 12:36  توسط دو یاس  | 


عشق چيست و دوست داشتن كدامست ؟
بوسه
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را میگیرد
دوست داشتن بینایی میدهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"

عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 19:38  توسط دو یاس  | 


ازدواج در ضرب المثل هاي جهان

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

¤ هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلماني)

¤ مردي كه به خاطر «پول» زن مي گيرد، به نوكري مي رود.
(ضرب المثل فرانسوي)

¤ لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست.
(ضرب المثل چيني)

¤ زني سعادتمند است كه مطيع «شوهر» باشد.
(ضرب المثل يوناني)

¤ زن عاقل با داماد «بي پول» خوب مي سازد.
(ضرب المثل انگليسي)

¤ زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.
(ضرب المثل انگليسي)

¤ زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند دركلبه خرابه هم زندگي مي كنند.
(ضرب المثل آلماني)

¤ داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت.
(ضرب المثل لهستاني)

¤ دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد.
(ضرب المثل ايتاليايي)

¤ داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي.
(ضرب المثل فرانسوي)

¤ در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن.
(ضرب المثل آذربايجاني)

¤ براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني.
(ضرب المثل چيني)

¤ تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.
(ضرب المثل چيني)

¤ اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار.
(ضرب المثل تركي)

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 20:19  توسط دو یاس  | 


 

الماس وجودتان را کشف کنید

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

در وجود هر یک از ما معدنی از الماس وجود دارد که نیاز به صیقل دارد ؛ معمولا آنچه که می خواهیم ، هر آنچه آرزوی رسیدن به آن را داریم و بالاخره تحقق همه ی آرزوهایمان در اطرافمان قرار دارد ، اما افسوس که متوجه ی آن نمی شویم .
در حالی که می بایست آستین ها را بالا زد و با برنامه ریزی و تلاش و کوشش صحیح الماس وجودی مان را جلا ببخشیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 20:24  توسط دو یاس  | 



گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 20:4  توسط دو یاس  | 



بنـــــــدگی راستیـــــــــــن

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

INTERVIEW WITH GOD

گفتـــــــــگو بــــــا خـــــــدا


I dreamed I had an interview with god
خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم

God asked
خدا گفت

So you would like to interview me

پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

I said ,If you have the time
گفتم اگر وقت داشته باشيد

God smiled
خدا لبخند زد !

My time is eternity
وقت من ابدي است

What questions do you have in mind for me
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي ؟

What surprises you most about human kind
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند ؟

God answered
خدا پاسخ داد :

That they get bored with child hood
اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند

They rush to grow up and then
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد

long to be children again
حسرت دوران کودکي را مي خورند

That they lose their health to make money
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند

and then
و بعد

lose their money to restore their health
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند

That by thinking anxiously about the future
اينکه با نگراني نسبت به آينده

They forget the present
زمان حال را فراموش مي کنند

such that they live in nether the present
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند

And not the future
نه در آينده

That they live as if they will never die
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد

and die as if they had never lived
و آنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند

God's hand took mine and
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

we were silent for a while
و مدتي هر دو ساکت مانديم

And then I asked
بعد پرسيدم

As the creator of people
به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you want them to learn
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟

God replied with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one love them
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد

but they can do is let themselves be loved
اما مي توان محبوب ديگران شد

To learn that it is not good to compare themselves to others
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند

To learn that a rich person is not one who has the most
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد

but is one who needs the least
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم

and it takes many years to heal them
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد

To learn to forgive by practicing for giveness
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند

T o learn that there are persons who love them dearly
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند

But simly do not know how to express or show their feelings
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند

To learn that two people can look at the same thing
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند

and see it differently
اما آن را متفاوت ببينند

To learn that it is not always enough that they be forgiven by others
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند

The must forgive themselves
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند

And to learn that I am here
و ياد بگيرند که من اينجا هستم

ALWAYS
هميشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 19:43  توسط دو یاس  | 


منبع : www.Persian-Star.org

اسم من غرور است...
من سر تو کلاه مى‌گذارم.
من تو را از مقصدى که خدا برايت قرار داده گمراه مى‌کنم...
زيرا تو بايد به راه خودت بروى.
من تو را از اين که از زندگى خود رضايت خاطر داشته باشى باز مى‌دارم...
زيرا تو استحقاق بيشترى در زندگى دارى.
من تو را از اين که آرامش درونى داشته باشى باز مى‌دارم...
زيرا آنقدر وجود تو را تسخير کرده‌ام که هرگز نمى‌توانى ديگران را ببخشى.
من تو را از پارسايى و پرهيزکارى باز مى‌دارم...
زيرا تو از پذيرش خطاهايت سر باز مى‌زنى.
من تو را در ديدن واقعيت‌ها گمراه مى‌کنم ...
زيرا تو به جاى آن که از پنجره به بيرون نگاه کنى بيشتر در آينه نگاه مى‌کنى.
من تو را از داشتن دوستان واقعى محروم مى‌کنم ...
زيرا هيچکس خودِ واقعى تو را نخواهد شناخت.
من تو را از داشتن عشق حقيقى محروم مى‌کنم ...
زيرا عشق حقيقى نيازمند فداکارى و از خود گذشتگى است.
من تو را از شکر کردن به درگاه خدا باز مى‌دارم ...
زيرا تو را متقاعد مى‌کنم که بايد همه چيز را در خودت جستجو کنى.
اسم من غرور است. من سر تو کلاه مى‌گذارم.
تو مرا دوست دارى ...
زيرا فکر مى‌کنى که من هميشه مراقب تو هستم.
امّا اين‌ها واقعيت ندارد.
من در صدد هستم که تو را گمراه کنم و از تو آدم نادانى بسازم.
خدا چيزهاى بسيارى را در اين دنيا براى خوشبختي تو قرار داده است، من هم قبول دارم، ولى نگران نباش...
چون اگر به من اعتماد داشته باشى و به من بچسبى هرگز نخواهى فهميد كه چگونه عمل كني!

منبع : www.Persian-Star.org

دنیا دو روز است !
آنروز که با توست ، مغرور مباش
و آنروز که علیه توست ، صبور باش
هر دو پایان پذیرند

 امام علی (ع)

منبع : www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 18:50  توسط دو یاس  | 


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 18:50  توسط دو یاس  | 



منبع : www.Persian-Star.org

اي‌ كه‌ مي‌پرسي‌ نشان‌ عشق‌ چيست‌، عشق‌ چيزي‌ جز ظهور مهر نيست‌

عشق‌ يعني‌ مهر بي‌اما، اگر عشق‌ يعني‌ رفتن‌ با پاي‌ سر

عشق‌ يعني‌ دل‌ تپيدن‌ بهر دوست،‌ عشق‌ يعني‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ يعني‌ مستي‌ از چشمان‌ او بي‌لب‌ و بي‌جرعه، بي‌مي، بي‌سبو

عشق‌ يعني‌ عاشق‌ بي‌زحمتي‌، عشق‌ يعني‌ بوسه‌ بي‌شهوتي‌

عشق‌ يار مهربان‌ زندگي‌، بادبان‌ و نردبان‌ زندگي‌

عشق‌ يعني‌ دشت‌ گلكاري‌ شده‌، در كويري‌ چشمه‌اي‌ جاري‌ شده‌

يك‌ شقايق‌ در ميان‌ دشت‌ خار، باور امكان‌ با يك‌ گل‌ بهار

در خزاني‌ برگريز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرين‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ يعني‌ روح‌ را آراستن‌، بي‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ يعني‌ زشتي‌ زيبا شده‌، عشق‌ يعني‌ گنگي‌ گويا شده‌

عشق‌ يعني‌ ترش‌ را شيرين‌ كني، عشق‌ يعني‌ نيش‌ را نوشين‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ اينكه‌ انگوري‌ كني، عشق‌ يعني‌ اينكه‌ زنبوري‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ مهرباني‌ درعمل‌، خلق‌ كيفيت‌ به‌ كندوي‌ عسل‌

عشق، رنج‌ مهرباني‌ داشتن‌، زخم‌ درك‌ آسماني‌ داشتن‌

عشق‌ يعني‌ گل‌ بجاي‌ خارباش، پل‌ بجاي‌ اين‌ همه‌ ديوار باش‌

عشق‌ يعني‌ يك‌ نگاه‌ آشنا، ديدن‌ افتادگان‌ زيرپا

زيرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن، برلب‌ غمگين‌ تبسم‌ كاشتن‌

عشق، آزادي، رهايي، ايمني‌ عشق، زيبايي، زلالي، روشني‌

عشق‌ يعني‌ تنگ‌ بي‌ماهي‌ شده‌، عشق‌ يعني‌ ماهي‌ راهي‌ شده‌

عشق‌ يعني‌ مرغهاي‌ خوش‌ نفس، بردن‌ آنها به‌ بيرون‌ از قفس‌

عشق‌ يعني‌ برگ‌ روي‌ ساقه‌ها، عشق‌ يعني‌ گل‌ به‌ روي‌ شاخه‌ها

عشق‌ يعني‌ جنگل‌ دور از تبر، دوري‌ سرسبزي‌ از خوف‌ و خطر

آسمان‌ آبي‌ دور از غبار، چشمك‌ يك‌ اختر دنباله‌دار

عشق‌ يعني‌ از بديها اجتناب‌، بردن‌ پروانه‌ از لاي‌ كتاب‌

عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند، عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند

در ميان‌ اين‌ همه‌ غوغا و شر، عشق‌ يعني‌ كاهش‌ رنج‌ بشر

اي‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش، پهلوانا پهلوان‌ عشق‌ باش‌

پورياي‌ عشق‌ باش‌ اي‌ پهلوان، تكيه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌

عشق‌ يعني‌ تشنه‌اي‌ خود نيز اگر، واگذاري‌ آب‌ را بر تشنه‌تر

عشق‌ يعني‌ ساقي‌ كوثر شدن‌، بي‌پرو بي‌پيكر و بي‌سرشدن‌

نيمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش، در به‌ در انبان‌ خرما روي‌ دوش‌

عشق‌ يعني‌ خدمت‌ بي‌منتي‌، عشق‌ يعني‌ طاعت‌ بي‌جنتي‌

گاه‌ بر بي‌احترامي‌ احترام‌، بخشش‌ و مردي‌ به‌ جاي‌ انتقام‌

عشق‌ را ديدي‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌، سينه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌

عشق‌ آمد خويش‌ را گم‌ كن، عزيز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزيز

عشق‌ يعني‌ مشكلي‌ آسان‌ كني، دردي‌ از درمانده‌اي‌ درمان‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را گم‌ كني‌، عشق‌ يعني‌ خويش‌ را گندم‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را نان‌ كني، مهرباني‌ را چنين‌ ارزان‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ نان‌ ده‌ و از دين‌ مپرس، در مقام‌ بخشش‌ از آئين‌ مپرس‌

هركسي‌ او را خدايش‌ جان‌ دهد، آدمي‌ بايد كه‌ او را نان‌ دهد

در تنور عاشقي‌ سردي‌ مكن‌، در مقام‌ عشق‌ نامردي‌ مكن‌

لاف‌ مردي‌ مي‌زني‌ مردانه‌ باش، در مسير عاشقي‌ افسانه‌ باش‌

دين‌ نداري‌ مردي‌ آزاده‌ شو، هرچه‌ بالا مي‌روي‌ افتاده‌ شو

در پناه‌ دين‌ دكانداري‌ مكن‌، چون‌ به‌ خلوت‌ مي‌روي‌ كاري‌ مكن‌

جام‌ انگوري‌ و سرمستي‌ بنوش‌، جامه‌ تقوي‌ به‌ تردستي‌ مپوش‌

عشق‌ يعني‌ ظاهر باطن‌نما، باطني‌ آكنده‌ از نور خدا

عشق‌ يعني‌ عارف‌ بي‌خرقه‌اي‌، عشق‌ يعني‌ بنده‌ بي‌فرقه‌اي‌

عشق‌ يعني‌ آن‌ چنان‌ در نيستي‌، تا كه‌ معشوقت‌ نداند كيستي‌

عشق‌ باباطاهر عريان‌ شده‌، در دوبيتي‌هاي‌ خود پنهان‌ شده‌

عاشقي‌ يعني‌ دوبيتي‌هاي‌ او مختصر، ساده ولي‌ پر هاي‌ و هو

عشق‌ يعني‌ جسم‌ روحاني‌ شده‌، قلب‌ خورشيدي‌ نوراني‌ شده‌

عشق‌ يعني‌ ذهن‌ زيباآفرين، آسماني‌ كردن‌ روي‌ زمين‌

هركه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد، وارد يك‌ راه‌ بي‌ بن‌بست‌ شد

هركجا عشق‌ آيد و ساكن‌ شود، هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود

در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندني‌ است، ردپاي‌ عشق‌ در او ديدني‌ست‌

سالك آري‌ عشق‌ رمزي‌ در دلست‌، شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاري‌ مشكل‌ست‌

عشق‌ يعني‌ شور هستي‌ دركلام‌ عشق، يعني‌ شعر، مستي، والسلام‌


"‌زنده ياد مجتبي‌ كاشاني‌ "سالك

منبع : www.Persian-Star.orgمنبع : www.Persian-Star.orgمنبع : www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 20:44  توسط دو یاس  | 


حرف دل

      

     آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......

 

      نرود لبخند ازعمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي ....

 

       عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...

 

               وتورا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 12:3  توسط دو یاس  | 


منبع : www.Persian-Star.org

درد عشـــقي كشيده ام كــه مپرس
زهر هـــجري چشيده ام كـــه مپرس

گشتـــه ام در جهـــــــان و آخـــر كــار
دلبــــــــري بـــرگـزيده ام كــــه مپرس

من به گــوش خود از دهـــنش دوش
ســـــــخناني شنــيده ام كه مپرس

سـوي من لب چه ميگزي كــه مگوي
لب لعــــــــلي گزيده ام كــــه مپرس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 10:28  توسط دو یاس  | 




عاشقانه

شب، خورشید رفت.آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت در آسمان که ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را پایین انداخت .آری...... گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند.......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 19:54  توسط دو یاس  | 


باور نکن تنهاییت را

منبع : www.Persian-Star.org

باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزدیکتر تو
ازتو به تو نزدیکتر من

باور نکن تنهاییت را
تا یک دلو یک درد داری
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاری

دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هر جای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها

من با توام هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه ی دل
باور نکن تنهاییت را
من با توام منزل به منزل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 8:12  توسط دو یاس  | 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 9:37  توسط دو یاس  | 


خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟

هنگام عبور از خيابان

خانم ها
سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.

آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هایی كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.

هنگام رانندگي

خانم ها
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.

آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.

هنگام صرف غذاي

خانم ها
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.

آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.

هنگام مهماني رفتن

خانم ها
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند .
لباس هايشان را اتو مي كشند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيينه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!

آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.

در پايان يك روز خسته كننده

خانم ها
بعد از اينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.

آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون تماشا مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند
 و بدون آنكه روتختي را بردارند ميخوابند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:27  توسط دو یاس  | 


کاش می شد غصه را زنجیر کرد

منبع : www.Persian-Star.org
کاش می شد غصه را زنجیر کرد

ذره های عشق را تکثیر کرد

کاش می شد زخم را مرحم شویم

یار و غمخوار و انیس هم شویم

کاش می شد بر خلاف سرنوشت

قسمت و تقدیر را از سر نوشت

کاش می شد چشم و دل را باز کرد

نغمه ها ی دوستی را ساز کرد

کاش می شد عشق را آغاز کرد

بی خیال از هر غمی پرواز کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:42  توسط دو یاس  | 


 

 

فرياد

چه مي شد عاشقي آزاد مي شد

                                صدا در سينه ام فرياد مي شد

چه مي شد روز هاي خوش به تكرار

                            مي آمد ، تا كه دلها شاد مي شد

سكوت شب چه شيرين است اي دل

                       چه مي شد ماه من « فرهاد » مي شد

چه مي شد گر كه ماهي هم به صحرا

                                مي آمد تا زغم  آزاد مي شد

نمي دانم چه مي شد گر نبودي

                                  يقين آرامشم بر باد مي شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:26  توسط دو یاس  | 


ترانه ای برای تو

برایت می سرایم این ترانه

به یاد آن شب های بیکرانه

تو زیبایی، تو والایی

تو دانای توانایی

من دلگیرم، من شبگیرم

من بدون تو می میرم

تو دشت نوری

و من نقطه ی تاریک دنیایم

تو خورشیدی

و من رسوای دنیایم

تو خوبی

و من تنهای تنهایم

تو جشن و سروری

و من افسرده ی شب کور دنیایم

تو خواهی ماند، جاودانه مثل خوبی

من خواهم رفت بی بهانه، بزودی!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:59  توسط دو یاس  | 


 
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 19:21  توسط دو یاس  | 


 

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم

. . . . . . . باورم نمي شد . . . .

فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 12:54  توسط دو یاس  |