تبليغاتX

دريافت كد در بهاربيست

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان


منبع کدهای وبلاگ قصه عشق


قصه عشق











عاشقانه

شب، خورشید رفت.آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت در آسمان که ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را پایین انداخت .آری...... گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند.......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 19:54  توسط دو یاس  | 


باور نکن تنهاییت را

منبع : www.Persian-Star.org

باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزدیکتر تو
ازتو به تو نزدیکتر من

باور نکن تنهاییت را
تا یک دلو یک درد داری
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاری

دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هر جای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها

من با توام هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه ی دل
باور نکن تنهاییت را
من با توام منزل به منزل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 8:12  توسط دو یاس  | 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 9:37  توسط دو یاس  | 


خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟

هنگام عبور از خيابان

خانم ها
سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.

آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هایی كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.

هنگام رانندگي

خانم ها
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.

آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.

هنگام صرف غذاي

خانم ها
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.

آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.

هنگام مهماني رفتن

خانم ها
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند .
لباس هايشان را اتو مي كشند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيينه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!

آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.

در پايان يك روز خسته كننده

خانم ها
بعد از اينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.

آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون تماشا مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند
 و بدون آنكه روتختي را بردارند ميخوابند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:27  توسط دو یاس  | 


کاش می شد غصه را زنجیر کرد

منبع : www.Persian-Star.org
کاش می شد غصه را زنجیر کرد

ذره های عشق را تکثیر کرد

کاش می شد زخم را مرحم شویم

یار و غمخوار و انیس هم شویم

کاش می شد بر خلاف سرنوشت

قسمت و تقدیر را از سر نوشت

کاش می شد چشم و دل را باز کرد

نغمه ها ی دوستی را ساز کرد

کاش می شد عشق را آغاز کرد

بی خیال از هر غمی پرواز کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:42  توسط دو یاس  | 


 

 

فرياد

چه مي شد عاشقي آزاد مي شد

                                صدا در سينه ام فرياد مي شد

چه مي شد روز هاي خوش به تكرار

                            مي آمد ، تا كه دلها شاد مي شد

سكوت شب چه شيرين است اي دل

                       چه مي شد ماه من « فرهاد » مي شد

چه مي شد گر كه ماهي هم به صحرا

                                مي آمد تا زغم  آزاد مي شد

نمي دانم چه مي شد گر نبودي

                                  يقين آرامشم بر باد مي شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:26  توسط دو یاس  | 


ترانه ای برای تو

برایت می سرایم این ترانه

به یاد آن شب های بیکرانه

تو زیبایی، تو والایی

تو دانای توانایی

من دلگیرم، من شبگیرم

من بدون تو می میرم

تو دشت نوری

و من نقطه ی تاریک دنیایم

تو خورشیدی

و من رسوای دنیایم

تو خوبی

و من تنهای تنهایم

تو جشن و سروری

و من افسرده ی شب کور دنیایم

تو خواهی ماند، جاودانه مثل خوبی

من خواهم رفت بی بهانه، بزودی!
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:59  توسط دو یاس  | 



دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar